محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

675

خلد برين ( فارسى )

القصه شرف مصاهرت شاهزادهء عالى شان كارى كه از براى ميرزا سلمان كرد آن بود كه سه طلاق بر گوشهء چادر عروس عمر و دولت بسته خود را بر خاك مذلت و هوان انداخت و آن آب كه باعث سرسبزى كشتزار آمالش بود در آسياى سپهر ، گرد از خرمن وجودش برآورد . آرى ، نظم : ز هر چه در نظر آيد زمانه گرد برآرد * چنان مگرد كه در ديدهء جهان بنمائى بالجمله جسدش را كه يك شبانه‌روز بر خاك مذلت و خوارى افتاده بود صدور عظام و علماى اعلام نقل مشهد معلى و در جوار روضهء منورهء متبركهء عرش درجه دفن نمودند و خدمتش از اشراف و اعيان جابريهء دار السلطنهء اصفهان است كه نسب خود را به جابر بن عبد الله انصارى مىرسانند و چون به تقريب گزارش حال وزراء و ارباب قلم زمان شاه جنت مكان ، خاصه احوال ميرزا سلمان نيز سبق ذكر يافته در اين مقام از تكرار انديشيده ، طريق ايجاز و اختصار پيمود . القصه بعد از وقوع اين قضيه امراى عالى شان به انديشهء آن كه مبادا چون دختر ميرزا سلمان به حجلهء خاص شاهزادهء گردون اساس اختصاص يابد فتنه‌اى از وى تولد نمايد كه به سالها تدارك آن دشوار باشد به شفاعت دولتخواهى از شاهزاده در خواستند كه تا آن گوهر ناسفته را از سلك ازدواج خود بيرون كرد و گنجينه‌هاى سيم و زر و درجهاى در و گوهر و نفايس امتعه و طرايف اقمشه كه به رسم جهاز به آن نوعروس حجلهء ناز اختصاص يافته بود بختيان كوه كوهان نقل خزانهء عامره نمودند و بعضى اسباب كه در نظر عقل دقيقه ياب در خور سركار شاهزادهء عاليجناب نبود راه رفتار به منازل قورچيان گشود . و بعد از آن كه خاطر امراى عالى شان از رهگذر اقتدار ميرزا سلمان به همه جهت فراغت يافت به همگى همت متوجه تسخير دار - السلطنهء هرات گرديده به جد و جهد بسيار كار را بر اهل حصار